زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... یه بهار پر از مریضی ...

1392/3/31 12:06
نویسنده : مامان رادين
258 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزم همیشه نوشتن از بیماری و بیقراری تو برام سخته و الان همون لحظه هاست ...

و امیدوارم از این لحظه های خیلی دیگه پیش نیاد چون مریضی اجتناب ناپذیرِ...

بعد از اون آفت وحشتناک دهنت تو اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت و بعد هم واکسن هیجده ماهگیت تو اواسط اردیبهشت ، اینبار یه حساسیت خیلی درد آور که اول با علایمی شبیه سرما خوردگی خودشو نشون داد،نصیب پسری ناز من شد ...

فقط همین قدر میگم که خیلی بد بود و مدتها طول کشید تا خوب بشی، تقریبایه چیزی حدود یه ماه ...

واسه همین الان که آخر خرداد دارم پستهای عقب افتاده رو می نویسم  چون دل و دماغ نوشتن نداشتم و ترجیح می دادم بهت برسم ...

اینقدر اذیت شده بودی و به زبون نمیومدی که کلی لاغر شده بودی و میشد تمام استخونهای بدنت رو لمس کرد و شمرد ...

از 24 ساعت 20 ساعت خواب بودی و بقیشم بی حال بودی ، نه بازی می کردی نه از جات تکون می خوردی...

خلاصه کلی دکتر رفتی و چون بابایی سر کار بود من نتها میبردمت و تا نوبتمون بشه جیگرم در میومد چون همش بی تابی می کردی نه جون راه رفتن داشتی هم بغلم بودی و می خوابیدی

البته بابا احمد عزیز باهامون بود ، اما بفل هیچ کس نمی رفتی و اونقدر که به مادری علاقه داشتی اضلا طرفش نمیرفتی...

بعد از سه روز از دکتر اومدن صورتت ملتهب شد و مریضیت ریخت بیرون ...

صورتت خیلی وحشتناک شده بود ...

فردای اون روز برای اینکه بهتر بشی و از خونه در بیای بیرون با بابایی بردیمت سرزمین سحر آمیز تا حال و هوات عوض بشه و از خواب الودگی بیرون بیای ...

بابایی از لاغری و بی حالیت کلی غصه می خورد و برفت تا برات ماهیچه بگیره تا تقویت بشی ...

ما هم با هم رفتیم بازیگاه ...

اونجا کلی باید به سوال مردم جواب میدادم که صورتش چی شده ...

حقم داشتن البته انگار به صورتت شلاق زدن ... 

یخورده سرحال شدی اما خیلی کم ...

بلاخره بعد از چند روز صورتت خوب شد اما تا میبردمت بیرون مخصوصا تو آفتاب دوباره میزد بیرون صورتت ...

و اون قرمزیها جای خودشون رو به سرفه و ابریزش بینی داد ...

خدا رو شکر الان که 31 خردادِ سرفه هات خوب شده و فقط اب ریزش داری یه کوچولو که اونم معظلیه...

مگه میزاری پاک کنم مماختو ...

با این وجود این حساسیت رو نفهمیدیم منشأش از چی بود ؟ اما من میگم از درخت خونه همسایه از اون درختهایی که برگهاش مثل گلپر هستش و رو زمین یه چیزهایی میریزه  و اسمش رو نمیدونم چیه، چون خودمم دچار حساسیت شده بودم و تا مدتها گلوم پر بود و از بس سرفه کرده بودم گلوم زخم شده بود

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان کیان کوچولو
27 خرداد 92 1:23
عزیزم تمام حرفایی که زدی درسته اما من با کسی مشکل ندارم حتی دارم یه جووورایی از ادامه وبلاگ نویسی پشیموون میشم .... یه سری از افراد با یه بچه کوچولو و پاک و بی گناه مشکل دارن ... اما من به دوستان همیشگیم رمز و میدم عزیزم .. بیا خصوصی